تولد یه نی نی

چهارشنبه ی 2 هفته پیش دوست مامانم (خاله سمیه) یه نی نی به دنیا آورد . اسمش رو هم گذاشتن عسل . من و مامان و بابا هفته ی پیش رفتیم خونشون . نی نی انقدر کوچولو بود که نگو . من کلی ذوق کرده بودم و کلی نی نی رو تماشا کردم و اسباب بازی هاش رو نگاه کردم . تازه چون نی نی کوچولو بود کلی احساس کردم بزرگ شدم . اصلا هم حسودی نکردم که مامانم نی نی رو بغل کرده بود . نی نی همش لالا کرده بود . فکر کنم کلی قبلش کار کرده بود و خسته شده بود . تازه من برای نی نی یه سالار تاب خریدم و برای خودم هم یه ماش (ماشین) .

عسل تو بغل مامانم لالا کرده بود . منم به مامانم تخت نی نی رو نشون دادم و گفتم : باخ (نی نی لالا کرده بزارش تو تختش بخوابه) . فقط وقتی بابام اومد نی نی رو ببینه اعتماد به نفسم زیادی زیاد شد و با انگشت چشم عسل رو هدف گرفتم که نمی دونم چرا مامانم یهو عین آدمهای برق گرفته دست منو گرفت . تازه بعدش هم من دست نی نی رو بوس کردم آخه مامانم گفت پوست صورت نی نی ظریفه و نباید بوسش کنیم یه وقت مریض می شه .

اینم عکس های نی نی عسل خاله سمیه :

 

/ 0 نظر / 18 بازدید